شرح حال من و فردی که الزایمر گرفته بود

سه شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۴، ۰۲:۰۶ ق.ظ

یک مدتی بود گرفتار فردی شده بودم که آلزایمر گرفته بود یعنی یک نوع اختلال عملکرد مغزی است که بتدریج توانایی‌های ذهنی بیمار تحلیل می‌رود. بارزترین تظاهر زوال عقل اختلال حافظه‌است.

این فرد روزی روزگاری از بهترین خیاطان بوده ، عجیب که مبتلا به این بیماری شده بود خانواده این خیاط اون رو از شهر به روستا منتقل کرده بودند به خاطر اینکه دقت به اطراف خود نداشت و....

من هر وقت صبح پنجره را باز می کردم ایشون مقابل پنجره نشسته بود،مجبور می شدم درب مسجد را باز تا آقا تشریف بیاورند .اما عجیب تر اونجای بود که پشت سرهم می اومد  پنجره رو می زد آخه دو پنجره خانه عالم درون حیاط مسجد قرار داشت.پنجره را می کوبید و بعد از کوبیدن داد می زد آقا بیا نماز ، روزگار ما این شده بود که ،هر روز دوبار نماز ظهر و عصر می خواندم یکبار برای این و یکبار دیگه هم خودم!!!!

گرفتار بودم تا سوار اتوبوس می شدم من رو می دید سوار می شد می گفتم کجا،جواب می داد هرجا تو بری آقا من هم میام !!!!

این هم شرح حال ما و این بنده خدا

  • احسان حسینی

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مدير سايت: احسان حسيني
Thumb_141956
ا اللهم عجل لوليک الفرج
ويــژه هـــا
پي گيري پرسش شما