عبد و......

دوشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۱ ق.ظ

 یکى از مردمان نیکوکار به بازار رفت که غلام بنده اى بخرد. غلام زر خریدى را به او عرضه کردند، به آن غلام گفت : نام تو چیست ؟
گفت : فلان ، خریدار گفت : چه کاره اى ؟ غلام گفت فلان ، شخص خریدار به برده فروش گفت : من این غلام را نمى خواهم ، غلام دیگرى بیاور. هنگامیکه غلام دیگرى آورد آن شخص خریدار به آن غلام گفت : نام تو چیست ؟
غلام گفت : هر نامى که تو بگذارى . مولا گفت : خوراک تو چیست ؟ غلام گفت : آنچه تو عطا کنى . مولا گفت : چه نوع لباسى مى پوشى ؟ غلام گفت هر لباسى که تو به من بپوشانى .
مولا گفت : چه کاره هستى ؟ غلام گفت : هر دستورى که تو بفرمائى . مولا گفت : چه چیز را اختیار مى نمائى ؟ غلام گفت : من بنده هستم بنده که از خود اختیارى ندارد.
مولا گفت : این بنده حقیقى مى باشد. این بنده را باید خرید!! حالِ ما هم باید مثل این بنده ، بین خود و خدایمان باشد

منبع: تفسیر آسان : ج 1، ص 21، نقل از تفسیر روح الجنان ، شرح سوره حمد

  • احسان حسینی

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مدير سايت: احسان حسيني
Thumb_141956
ا اللهم عجل لوليک الفرج
ويــژه هـــا
پي گيري پرسش شما