اما پاسخ پرسش دوم: آیا پیامبر به جانشین قرار دادن ابو بکر رغبت نشان می‏داد؟ براستی که رویدادهای واپسین روزهای زندگی پیامبر خود دلیل روشنی است‏بر این که به طور قطع در ذهن پیامبر (ص) خلافت ابو بکر، وجود نداشته است. هیچ دلیلی بر این مطلب بالاتر از جیش اسامه نیست. 

رسول خدا اسامة بن زید را امیر لشکری ساخت و او را مامور کرد تا آن لشکر را به مرز بلقا و سرزمین روم در خاک فلسطین ببرد، پس مردم آماده شدند و نخستین مهاجران همگی همراه اسامه خارج شدند [1]  و آنچه از تاریخ در مورد جیش اسامه به دست می‏آیدعبارت است از: 

(1) ابو بکر، عمر و دیگران از نخستین مهاجران همگی داخل در جیش اسامه بودند. 

(2) علی بن ابی طالب در آن جیش نبوده است. 

روشن است که پس از آن که اسلام در نتیجه جنگهای بزرگ- که در آنها علی (ع) بیش از همه مجاهدان درگیر و مؤثر بود- در شبه جزیره گسترش یافته بود، پیامبر (ص) نمی‏خواست، علی (ع) در آن جهاد شرکت کند. و آن روز که مسلمانان را به سرپرستی زید بن حارثه (پدر اسامه) به سوی مرزهای روم به جنگ موته گسیل داشت، به او اجازه نداد، یا دست کم، امر نفرمود که همراه آنان برود. در آن جنگ، زید، جعفر بن ابی طالب و عبد الله بن رواحه کشته شدند. و نیز پیامبر (ص) به علی اجازه نداد تا همراه وی به تبوک برود بلکه او را در مدینه به جای خود قرار داد. 

البته پایه‏های اسلام استوار شده بود، و ضرورتی ایجاب نمی‏کرد، که حیات او را در معرض خطرهای تازه قرار دهد و بدان جهت او را همراه جیش اسامه نفرستاد. اگر علی در بین آن لشکر بود، بیقین سرپرستی آن با وی می‏بود، نه با اسامه. پیامبر در هیچ میدان جنگی کسی را فرمانده علی قرار نداد، بلکه در تمام جنگهایی که شخص پیامبر رهبری می‏کرد علی پرچمدار بوده است [2]  پیامبر (ص) با هر لشکری که علی را می‏فرستاد، او بالاترین فرمانده بود. آگاهان از تاریخ می‏دانند که پیامبر (ص) در جنگ خیبر، ابو بکر و عمر را دو روز پیاپی به سرپرستی لشکر تعیین کرد، بدلیل این که علی درد چشم بود و قادر به شرکت در جنگ نبود و چون در روز سوم در اثر معجزه‏ای از جانب پیامبر چشمانش بهبود یافت، او فرمانده شد. آن دو پیرمرد و بقیه اصحاب، زیر فرماندهی او قرار گرفتند. 

(3) پیامبر- پس از این که پرچم اسامه را پرداخت- مریض شد. و آن لشکر درنزدیکی شهر مدینه ماند، حرکت نکرد، پیامبر وقتی مسامحه کاری لشکر را دید، دوبار با حالت ‏بیماری به سمت مسجد رهسپار شد، تا به مردم دستور دهد که به لشکر اسامه به ‏پیوندند، و در این کار شتاب کنند. این دستور پیوستن به لشکر را در یک خطابه سه بار تکرار فرمود [3] . 

همه اینها در حالی بود که پیامبر از نزدیکی اجلش آگاه بود. در حدیثی از ابو مویهبه- در مورد طلب مغفرت برای اهل قبرستان بقیع یک شب پیش از بیماریش- روایت ‏شده است که رسول خدا فرمود: 

«... ای ابو مویهبه! کلیدهای خزاین دنیا و جاودانگی در دنیا را پس از بهشت‏به من دادند و مرا میان آن، و لقای پروردگارم و بهشت مخیر ساختند. ابو مویهبه گفت: پدر و مادرم به فدایت، نخست، کلیدهای خزاین دنیا و جاودانگی در آن را و بعد بهشت را بگیرید. او فرمود: نه! ای ابو مویهبه! من لقای پروردگارم و بهشت را اختیار کردم.» [4]  هنگامی که، در حال بیماری برای خواندن خطبه بر بالای منبر قرار گرفت، اصرار خود را به پیوستن به جیش اسامه با این سخن، پایان داد: 

«براستی که خداوند بنده‏ای از بندگانش را بین دنیا و آخرت و میان آنچه نزد اوست، مخیر ساخت و او آنچه را که نزد خداست، اختیار کرد» [5] . 

ابن سعد روایت کرده است: 

«پیامبر خدا اسامه را فرمانده قرار داد... و چون روز چهارشنبه رسید، پیامبر بد حال شد، و تب کرد و سر درد گرفت. چون بامداد پنجشنبه فرا رسید با دست‏ خویش برای اسامه پرچمی بست. اسامه با پرچم بسته شده بیرون رفت و آن را به برید اسلمی داد و در محل جرف اردو زد. کسی از شخصیتهای نخستین مهاجران و انصار باقی نماند، مگر اینکه لبیک گفت. در میان آنان ابو بکر صدیق، عمر بن خطاب، ابو عبیدة بن جراح وسعد بن ابی وقاص بودند» [6] . 

پیامبر (ص) در حالی که بیمار بود و با همان بیماری از دنیا رفت، به دخترش فاطمه، گفت: 

«جبرئیل هر سال یک یا دو مرتبه قرآن را عرضه می‏کرد ولی امسال دو مرتبه آن را عرضه کرده است ‏سپس به او گفت: و من چنین می‏بینم که اجلم نزدیک شده است. پس، ای فاطمه! تقوای الهی پیشه کن و بردبار باش و من سلف خوبی برای تو بودم...» [7]  بخاری به سند خود از عایشه نقل کرده است که او گفت: 

«پیامبر در مرضی که با آن از دنیا رفت، فاطمه علیها سلام را طلبید، پس با او رازی گفت که او گریست، سپس او را صدا زد و چیزی پنهانی گفت که او خندید. بعد که راجع به آنها از وی پرسیدیم گفت: پیامبر مخفیانه به من گفت که با همان بیماریش از دنیا می‏رود، از آن رو من گریه کردم؛ سپس به آرامی خبر داد که من نخستین فرد از خاندان اویم که در پی او می‏رود، لذا خندیدم‏» [8] . 

در چنین وضعی اگر پیامبر (ص) می‏خواست که ابو بکر را جانشین خود قرار دهد، او را مشمول بیرون رفتن با جیش اسامه نمی‏کرد و نیز مامور به تعجیل در رفتن نمی‏ساخت. ارتش اسامه نیاز به دو ماه یا بیشتر وقت داشت که به سرزمین فلسطین برسد و در آن جا بجنگد و دوباره به مدینه برگردد. امکان داشت که یک یا چند روز پس از حرکت لشکر، پیامبر، از دنیا برود و پیامبر می‏دانست که در آینده خیلی زود بدرود حیات خواهد گفت. 

پس، پیامبر پیش از رفتن لشکر نسبت‏به خلافت او وصیت نکرده بود و هرگز پس از بازگشت ابو بکر با لشکر از فلسطین نیز وصیت نمی‏کرد، چه آن که پیامبر را زنده نمی‏یافت. در حال غیبت او هم هرگز نسبت ‏به خلافت او وصیت نمی‏فرمود، زیرا که‏غیر معقول است، پیامبر مدینه را پس از مرگ خود مدتی بالغ بر دو ماه یا بیشتر بدون خلیفه باقی بگذارد، در صورتی که از خطرهایی که مدینه و اسلام را تهدید می‏کند آگاه است. از این گذشته ابو بکر اگر در آن لشکر بود این ترس وجود داشت که در آن جنگ کشته شود. کشته شدن خلیفه در میدان جنگ آن هم در چنان وضع دشواری منجر به بدترین نتایج ‏برای اسلام و مسلمانان می‏شد. 

اگر پیامبر (ص) قصد داشت که نسبت ‏به او وصیت کند هر آینه او را برای رفتن به همراه آن سپاه در نظر نمی‏گرفت. و لیکن، در واقع، ماندن- ابو بکر و دیگران از جمعیت لشکر- در مدینه بر خلاف خواست پیامبر بود که چندین بار با حالت ‏بیماریش آن را اعلان فرمود: «بشتابید به سوی لشکر اسامه!» پیامبر این خواست ‏خود را به صورت خطبه‏ای بر منبر بیش از یک مرتبه فرمود و در بستر مرگ نیز تکرار فرمود البته این دلیل عینی قطعی است‏بر این که ابو بکر بر خلاف بزرگی مقامش و محبت پیامبر نسبت‏ به او، مورد نظر آن حضرت برای خلافت نبود.


[1] سیره ابن هشام ج 2 ص 642. این مطلب را ابن اثیر در الکامل و طبری در تاریخ خود و سیره حلبی و سیره دجلانی نقل کرده‏اند (المراجعات شرف الدین ص 251) و ابن سعد در طبقات ج 2 ص 190. 
[2] الطبقات ج 3 ص 25 و المستدرک ج 3 ص 1. 
[3] الطبقات ج 2 ص 249. 
[4] سیره ابن هشام ج 2 ص 642. 
[5] سیره ابن هشام ص 649. 
[6] سیره ابن هشام ص 649. 
[7] صحیح مسلم ج 16 ص 6. 
[8] صحیح بخاری ج 6 ص 12. 

  • موافقين ۰ مخالفين ۰
  • ۹۴/۰۳/۰۵
  • ۱۹۲ نمايش
  • احسان حسینی

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
مدير سايت: احسان حسيني
Thumb_141956
ا اللهم عجل لوليک الفرج
ويــژه هـــا
پي گيري پرسش شما